رضا قليخان هدايت

1018

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر كام دوست كشتن سعديست باك نيست * اينم حيات بس‌كه بميرم به كام دوست ايضا به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست بحلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست * به ارادت بكشم درد كه درمان هم ازوست زخم خونينم اگر به نشود به باشد * خنك آن زخم كه هر لحظه مرا مرهم ازوست غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد * ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست پادشاهى و گدايى بر ما يكسان است * كه براين در همه را پشت عبادت خم ازوست نه فلك راست مسلم نه ملك را حاصل * آنچه در سر سويداى بنىآدم ازوست سعديا گر بكند سيل فنا خانهء عمر * دل قوى دار كه بنياد بقا محكم ازوست ايضا خوش مىرود آن پسر كه برخاست * سرويست كه مىرود چنين راست بالاى چنين اگر در اسلام * گويند كه هست زير و بالاست اى آتش خرمن عزيزان * بنشين كه هزار فتنه برخاست بىجرم بكش كه بنده مملوك * بىشرع ببر كه خانه يغماست دردت بكشم كه درد در اوست * خارت بخورم كه خار خرماست